این زمانه …

۲۵ دی ۱۳۹۱

این ترانه بوی نان نمی دهد؛ بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد؛ سفره ای که بوی نان نمی دهد
نامه ای که ساده و صمیمی است ؛ بوی شعر و داستان نمی دهد :
با سلام و آرزوی طول عمر ؛ که زمانه این زمان نمی دهد…
کاش این زمانه زیر و رو شود ؛ روی خوش به ما نشان نمی دهد
یک وجب زمین برای باغچه ؛ یک دریچه آسمان نمی دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن؛ گر زمین دهد ، زمان نمی دهد
فرصتی برای دوست داشتن ؛ نوبتی به عاشقان نمی دهد
هیچ کس برایت از صمیم دل ؛ دست دوستی تکان نمی دهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را ؛ هدیه ای به رایگان نمی دهد
کس ز فرط های و هوی گرگ و میش ؛ دل به هی هی شبان نمی دهد
جز دلت که قطره ای است بی کران ؛ کس نشان ز بیکران نمی دهد
عشق نام بی نشانه است و کس؛ نام دیگری بدان نمی دهد
جز تو هیچ میزبان مهربان ؛ نان و گل به میهمان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان ؛ پاسخم نه این ، نه آن … نمی دهد
پاره های این دل شکسته را ؛ گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم ؛ گریه ام ولی امان نمی دهد …

– قیصر امین پور