درباره‌ی بخشش

۲۹ دی ۱۳۹۳

همیشه افرادی بودند که به بهانه‌ها و دلایل مختلف صدمه وارد کردن، این صدمه میتونه اعتمادی بوده باشه که از بین رفته یا رفتاری بوده که صدمه مالی، عاطفی یا هرچیز دیگه‌ای وارد کرده؛ تقریبا همه توی زندگیشون حداقل با چند نمونه از این صدمات برخورد داشتن؛ اخیرا این سبک اتفاق، برام بارها افتاده و فکر میکنم خوب باشه که چند خطی درموردش بنویسم.

 

شاید کسی که بیرون از فضای اتفاقات و رابطه‌هام ایستاده و به طرز برخورد و تغییر رفتارم با دیگران نگاه می‌کنه، رفتار من رو نامناسب و مغرورانه ببینه و نتیجه بگیره من آدم خودخواهی هستم که نمیتونه از اشتباهات کوچیک اطرافیانش چشم پوشی کنه و مشکلاتش رو با قطع رابطه یا کم‌رنگ کردنش که همون حذف صورت مسئله است حل میکنه.

خب نمیتونم کاملا منکر یه همچین نگاهی بشم و به طور قطع ردش کنم، وقتی خودم بیرون میام از دایره اتفاقات پیرامونم و بهش از بالا نگاه میکنم، یه مقدار حق میدم به همچین دیدی که ممکنه نسبت به من وجود داشته باشه.

 

مسئله اصلی درمورد بخشیدن، فراموش کردن هست. [*] به نظرم بخش زیادی از بخشیدن هایی که صورت میگیره از اونجا ناشی میشه که فردی که صدمه دیده به دلایلی که میتونه مرور زمان باشه یا رخ دادن اتفاقات جدید، فراموش میکنه که چه صدمه‌ای بهش وارد شده و وارد فاز بخشش میشه. دقیقا مشکل از اینجا شروع میشه که من در این مسائل استعداد عجیبی در به خاطر سپردن جزییات دارم و هیچ چیز از حافظه ام پاک نمیشه، تک تک حرف ها، رفتار‌ها و حتی حالت‌های بیان احساسات رو با جزییات زیاد به یاد میارم و مرورشون باعث میشه که هرچه بیشتر پروسه بخشیدن سخت و طولانی بشه.

 

البته به این صورت نیست که هر حرف نامناسب یا اشتباهی که از نظر من دیگران مرتکب میشن نیاز به بخشیدن داشته باشه؛ ولی اگه شدت رفتار به صورتی باشه که دلم نخواد درموردش صحبت کنم وارد پروسه بالا میشه و هرچقدر هم که بیشتر مشمول مرور زمان بشه، پروسه برگشتش رو سخت تر و طولانی تر میکنه.

 

به نظرم باید خیلی بزدلانه باشه که وقتی یه مسئله ای بین دو نفر پیش میاد و حالا هرکی این وسط مقصر هست یا هرچی، بدون اینکه درموردش صحبت بشه و حل بشه قضیه، از موضوع فرار بشه و توقع حل شدنش رو داشته باشن. مرور زمان و صحبت نکردن درمورد مشکلی که به وجود اومده بدترین رفتار در مواجهه با همچین مسائلی هست و بیشتر از همه چی اینه که من رو آزار میده، اینکه کسی بعد از یک مسئله، روزها و ماه‌ها ازش خبری نباشه و بعد یهو برگرده و انتظار این رو داشته باشه که مسئله خودش حل شده باشه، اصلا قابل قبول نیست؛ حالا اگه از بیرون مغرورانه به نظر میرسه، عیبی نداره.

 

اینکه یه سری از دوست‌هام گاهی اوقات که شجاعتش رو پیدا میکنن، بهم میگن که رفتارم در مقابل یه سری افراد و نبخشیدنشون از بیرون وجهه خوبی نداره و من رو «آدم بد ِ ی ماجرا» نشون میده، خوبه؛ همین باعث شده که این پست رو الآن بنویسم و منتشرش کنم، به جای اینکه خیلی وقت بعد بنویسمش و در وضعیت پیش‌نویس باقی بزارمش. اما جدا اینقدرها هم نظر دیگران برام مهم نیس که بخوام به خاطرش دورو باشم و وقتی مطمئنم با یکی مشکل دارم جوری جلوی بقیه رفتار کنم که این موضوع پنهان باقی بمونه.

 

دورویی و نفاق صفتی هست که همیشه سعی کردم از خودم دور نگه دارمش حتی در مقابل کسایی که بهم صدمه زدن و این برام مهم تر از وجهه و «آدم بد ِ ی ماجرا» بودن هست.

 

با اینکه این نوشته خیلی طولانی شد ولی دلم میخواد درمورد نتیجه وارونه‌ی مرور زمان هم بنویسم، چیزی که واضح هست اینه که همیشه این وضع ادامه پیدا نمیکنه، نبخشیدن به خودی ِ خود، روی آدم فشار وارد میکنه و حتی خودش میتونه صدمه‌های بیشتر از موضوع اصلی داشته باشه، اما من دوست ندارم اگه بخششی قراره اتفاق بیوفته از فراموشی باشه، دلم میخواد کاملا برام هضم بشه موضوع و چیزی ازش باقی نمونه، اون موقع است که میتونم کامل یه فرد رو ببخشم و شاید شرایط بتونه برگرده با حالت اول، یا نزدیک به اون؛ حالا این هضم شدن هرچقدر زمان نیاز داشته باشه.

منظورم از نتیجه وارونه‌ی مرور زمان دقیقا اثر مدت زمانی هست که هضم یک مسئله بدون دخالت خارجی نیاز داره.

 

اگه تا آخر این نوشته رو خوندین، بابت طولانی بودنش و گرفتن وقتتون عذر می‌خوام.


پ.ن:

 

چیزی به اسم « بخـشش » وجود نداره … آدمها فقط حافظه‌ی ضعیفی دارن …

[*] : با الهام از دیالوگ متیو مک کاناهی – True Detective

 

موقع نوشتن این نوشته به soundtrack های فصل سوم از سریال game of thrones از رامین جوادی گوش میدادم.


برای بحث در مورد این نوشته به صفحه فیسبوک آن مراجعه کنید.