کز سر درافتادت کلاه

۳۱ شهریور ۱۳۹۴

کز سر درافتادت کلاه

۳۱ شهریور ۱۳۹۴

چقدر سخت شده همه چی… شاید سختیاش الآن بیشتر حس میشه، شاید هم قبلا سرسخت‌تر بودم، مورد دوم قریب به یقینه! چند روز پیش خیلی اتفاقی وسط حرفاش گفت فرق کردی، یه “جوری شدی …” با لغت “مهربون” جواب سوال ِ “چه جوری شدم مگه؟”ی من رو داد ولی خب قطعا “مهربون” یا “مهربون تر” […]

بیشتر بخوانید ←

درباره‌ی بخشش

۲۹ دی ۱۳۹۳

درباره‌ی بخشش

۲۹ دی ۱۳۹۳

همیشه افرادی بودند که به بهانه‌ها و دلایل مختلف صدمه وارد کردن، این صدمه میتونه اعتمادی بوده باشه که از بین رفته یا رفتاری بوده که صدمه مالی، عاطفی یا هرچیز دیگه‌ای وارد کرده؛ تقریبا همه توی زندگیشون حداقل با چند نمونه از این صدمات برخورد داشتن؛ اخیرا این سبک اتفاق، برام بارها افتاده و […]

بیشتر بخوانید ←

دلسردی

۱۹ آذر ۱۳۹۳

دلسردی

۱۹ آذر ۱۳۹۳

برای من اینجوریه که وقتی برای اولین بار، وارد یک فضای جدید می‌شم، یک نوع شوق یک نوع انگیزه و انرژی زیاد واسه کشف اون فضا دارم، حتی گاهی اوقات انقدر قوی هست این هیجانات که به آدمای اطرافم هم منتقل میشه و اونا رو هم به وجد میاره. یکی از این فضاهای جدید اخیر […]

بیشتر بخوانید ←

صبح یک پنجشنبه تعطیل

۹ مرداد ۱۳۹۳

صبح یک پنجشنبه تعطیل

۹ مرداد ۱۳۹۳

وقتی صبح یک پنجشنبه تعطیل، خیلی زودتر از معمول بیدار میشی، شاید دلیلش اینه که باید چند خطی بنویسی …

بیشتر بخوانید ←

داروگ

۴ خرداد ۱۳۹۲

داروگ

۴ خرداد ۱۳۹۲

قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟ – نیما یوشیج

بیشتر بخوانید ←

مرد

۳ خرداد ۱۳۹۲

مرد

۳ خرداد ۱۳۹۲

مرد اونیه که جا خالی نده واسه اونایی که بهش تکیه کردن. روز مرد و تولد سالار مردا به همه مبارک

بیشتر بخوانید ←

اردیبهشتیا

۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

اردیبهشتیا

۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

سلام، اردیبهشتتون مبارک چه گرد و خاکی گرفته وبلاگم همیشه دوست داشتم یه وبلاگ خوب داشته باشم و بدون در نظر گرفتن هیچ چیزی فقط توش بنویسم، اما هیچ وقت نشد تو اولویت قرار بگیره این دوست داشتنم ! انگار همیشه کارای مهمتری وجود داشتن؛ ولی الآن که دارم به عقب نگاه میکنم میبینم نه […]

بیشتر بخوانید ←

برگ های بیگناه

۱۶ بهمن ۱۳۹۱

برگ های بیگناه

۱۶ بهمن ۱۳۹۱

خارها خوار نیستند شاخه های خشک چوبه های دار نیستند میوه های کال کرم خورده نیز روی دوش شاخه بار نیستند پیش از آنکه برگهای زرد را زیر پای خویش سرزنش کنی خش خشی به گوش می رسد : برگهای بی گناه با زبان ساده اعتراف می کنند خشکی درخت از کدام ریشه آب می […]

بیشتر بخوانید ←

شب نوشت

۲۸ دی ۱۳۹۱

شب نوشت

۲۸ دی ۱۳۹۱

امتحانا که تموم شدن دیگه حس درس خوندن رفت، یعنی حس همه چی رفت نمیدونم شاید یه جورایی انگیزمو از دست دادم؛ تو این یه هفته هیچ کار خاصی ( یا حتی غیر خاصی ) انجام ندادم که بشه نوشت. اینجوری بودن خودمو دوست ندارم …

بیشتر بخوانید ←

امروز ؟ فردا؟

۲۶ دی ۱۳۹۱

امروز ؟ فردا؟

۲۶ دی ۱۳۹۱

ببین منظور از فردا همین امروزه ها! ساعت شده ۱۲:۲۴ یعنی الآن فردائه

بیشتر بخوانید ←